مركز پژوهش كتابخانهء مجلس شوراى اسلامى (جمعى از نويسندگان)
213
گنجينه بهارستان (علوم وفنون پزشكى)
علاج : واجب چنان بود كه در اين تب حفظ قوت كنند كه اين تب از امراض مزمنه « 1 » است ، تا قوت وفا « 2 » كند « 3 » . و روز نوبت از غذا و آب سرد منع كنند « 4 » و قى « 5 » فرمايند « 6 » و جلاب سكنگبين « 7 » و گل شكر بايد « 8 » دادن « 9 » و « 10 » غذا نخودآب با مرغ . و تا نضج و پختگى « 11 » تمام نشود ، مسهل نبايد دادن « 12 » . و چون نضج پيدا شود ، استفراغ سودا بايد « 13 » كردن « 14 » به مطبوخ افتيمون و حب افتيمون « 15 » و معجون نجاح و معالجه تب خمس و سدس و سبع « 16 » همين « 17 » باشد « 18 » .
--> ( 1 ) . در حاشيه « س » افزوده شده است « يعنى ديرينه » . ( 2 ) . م : فوت . ( 3 ) . ل : - كند ؛ م : نشود . ( 4 ) . س : كند . ( 5 ) . م : - قى . ( 6 ) . س : فرمايد ؛ م : مىفرمايد . ( 7 ) . م : + ساده . ( 8 ) . ل : - بايد . ( 9 ) . ل : دهند . ( 10 ) . م : - و . ( 11 ) . م : پختگى و نضج . ( 12 ) . ل : داد ؛ م : خوردن ؛ س : + و چون نضج تمام نشود . مسهل نبايد دادن . ( 13 ) . ل : - بايد . ( 14 ) . ل : كند . ( 15 ) . م : - و حب افتيمون . ( 16 ) . س : - و سبع . ( 17 ) . س : همچنين ؛ م : پيش . ( 18 ) . س : بايد كرد ؛ + و اللّه اعلم بالصواب ؛ س : + باب : اگر زنى حامله نگردد و سال وى از چهل نگذشته باشد از هفت نوع خالى نباشد : اول آنكه رحم وى از ممر و مجارى نطفه گشته باشد . دوم يا باد به رحم گرفته باشد . چهارم آنكه صفرا در [ او ] راه يافته باشد . پنجم آنكه به رحم وى جاذويى كنند ، به عملى كه وى ندانسته باشد . ششم آنكه راهگذر نطفه سخت گرفته باشد و حايض نگردد . هفتم آنكه خون به رحم افتد و حيض بازبست نيايد . علامت هريك از آن : علامت قسم اول آنكه چون مجامعت كند ، درد فرج زن پيدا شود و از مجامعت به غايت گريزان و ترسان و هراسان بود . علاج آن طسوجى مشك ، دانگى قرنفل و زهرهء كركس دانگى ، سحق نمايد و در پنبه نهند و شافه كند و بعد از سه روز با وى مجامعت نمايد ، به افراط نه . غذا نخودآب با مرغ بخورد . علامت قسم دوم آن است كه چون مجامعت نمايند ، درد مقعد پيدا شود و ضربان باشد و همه تن سست شود زن را . علاج آن مغز پنبه دانه و مغز حبة السودا ، زهره مرغ آبى ، راستار است كوفته و بيخته ، در پنبه نهاده ، شافه كند و شربت ، هر روز نيم من شير گاو و نيم من شير گوسفند بياشامد و چون حايض شود و پاكى پديد آيد ، صحبت كند و اگر حايض نشود ، ديگر بار شافه كند . علامت قسم سوم آن است كه چون مرد مجامعت با زن كند ، زن ذوقى به افراط از آن مجامعت يابد . علاج : -